تبلیغات

مرکز اطلاع رسانی امام مهدی ارواحنا فداه - حکایت غیبت

 

 

 

 

 

iconبخش ها

پیامبر اکرم (ص)
حضرت علی (ع)
حضرت زهر ا (س)
امام حسن مجتبی(ع)
امام حسین (ع)
امام سجاد (ع)
امام محمد باقر (ع)
امام جعفر صادق (ع)
امام موسی کاظم (ع)
امام علی بن موسی الرضا(ع)
امام محمد تقی(ع)
امام علی النقی(ع)
امام حسن عسکری (ع)
امام مهدی عج الله تعالی فرجه 1
امام مهدی عج الله تعالی فرجه 2
حضرت ابوالفضل عباس(ع)
حضرت زینب (س)
حضرت علی اکبر (ع)
حضرت رقیه (س)
حضرت معصومه (س)
پوستر های مذهبی
زندگینامه
مقالات
پرسش و پاسخ
شناخت نامه
احادیث
انتظار
معجزات
داستانها وحکایت های اموزنده
مفاتیح الجنان
نهج البلاغه
صحیفه سجادیه
ماه مبارک رمضان ۱۳۸۶
ویژه برنامه های محرم(۸۶)

iconبخشها

iconجستجو

iconآرشیو

مهر 1390
اردیبهشت 1390
اسفند 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
فروردین 1389
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386

همه آرشیوها

iconمطالب اخیر

رجعت در اندیشه شیعی
رسالت انسان منتظر
تساهل و تسامح و حکومت مصلح
روایات در رابطه با روش داوری آن حضرت
ایجاد وحشت در دل دشمنان
فتنه گری سفیانی
عنایت مولا و رسوایی دشمن
حقوق امام زمان(ع)
مبانی فکری و کارنامه ننگین فرقه ضاله وهابیت
بنیانگذاران عقائد وهابیت
فرقه وهابیت چگونه به وجود آمد وعقایدش چیست؟
فتوای مفتی سعودی در تخریب گلدسته‌های عسگریین(ع) نقش داشته است
نقدی بر شبهات وهابیت
چگونگی پیدایش وهابیت و دلیل خطرناک بودن آن
افشای ماهیت وهابیت در گفت و گو با عصام العماد
پشت پرده وهابیت
چرا وهابیت؟
جنایات وهابیت
مداحی حاج محمود کریمی شب چهارم محرم 1389
دانلود مداحی حاج محمود کریمی شب سوم محرم 1389

لیست آخرین پستها

iconصفحات

وظایف كلى شیعیان در دوره غیبت امام معصوم،علیه السلام

iconتصاویر تصادفی

 

 

 

icon حکایت غیبت


حکایت غیبت

وقتی او را در آن حال دیدم، مات و مبهوت بر جای ماندم. چند نفری هم که همراه من بودند، مثل من از دیدن این صحنه یکه خوردند. هرگز او را در چنین حالتی ندیده بودیم. صحنه عجیب و تکان دهنده ای بود. روی خاک نشسته بود، بی هیچ زیر اندازی، پیراهنی خشن، بافته از موی زبر و درشت، با آستینهای کوتاه و بدون یقه در برداشت، سخت می گریست، همچون مادر جوان مرده، آن چنان سوزناک و اندوهبار که دل سنگ را آب می کرد. غم در چشمانش موج می زد. چهره اش بسی دردناک می نمود. رنگ از رخساه اش پریده بود. از شدت گریه دیدگانش رنجور و خسته و فرسوده شده بود. شنیدیم که در آن حال اشک و ناله می گوید: آقای من! غیبت تو خواب از دیدگانم برده و بستر خواب

ادامه در ادامه
مطلب


[ صفحه 6]

آسایش را بر من نا آرام نموده و راحت قلب مرا ربوده است. سرور من! پنهانی تو مصیبتهای مرا به اندوهی جاودانه پیوند زده است. مولای من! نهانی و ناپیدایی تو باعث شده است که من یک به یک یاران خویش را از دست بدهم، تا جایی که جمع دوستانم پراکنده گشته اند. سید من! هنوز از سختی و سنگینی مصیبتی آسوده نگشته ام که بلایی سنگین تر بر من فرود می آید. هنوز اشک دیدگانم خشک نشده و آه سینه ام آرام نگرفته است که دشواریها و بلاهایی فزونتر بر من فرود می آیند، دشواریهایی که خشم خدایی تو را فزونی می بخشند، دردهای جانکاه و توانفرسایی که خاطر لطیف تو را آزرده می سازند.
با خود گفتم: خدایا! این چه حالی است؟ این اشک و ناله برای چیست؟ این سوز و گداز از کجاست؟ با چه کسی این گونه دلسوز و جانگداز سخن می گوید؟ دوری و مهجوری چه کسی او را تا بدین حد افسرده و پریشان خاطر ساخته است؟ من سدیر هستم، سدیر صیرفی. با مفضل بن عمر و ابوبصیر و ابان بن تغلب، به نزدش آمده ایم. ما، از یاران بسیار نزدیک و

[ صفحه 7]

هم نشینان خلوت او هستیم. از کسانی که بی حضور بیگانگان هم می توانیم به نزدش برویم. از کسانی که آن حضرت می تواند برخی از اسرار امامت را برای ما بگوید. اکنون هم دیداری خصوصی با او داشته ایم که به نزدش آمده ایم. اما از دیدن آن صحنه، از شدت حیرت، قدرت فکر و اندیشه نداشتیم. دلهایمان از آن سخنان جانسوز بدرد آمد. گمان کردیم که حادثه ای ناگوار رخ داده و بلائی سخت و سنگین بر او وارد آمده است، هیچ گاه امام را تا به این اندازه ناراحت و غمگین ندیده بودیم. با نگرانی پرسیدیم: ای فرزند بهترین خلق خدا! ای پسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم! خداوند دیدگان شما را گریان نسازد، از چه روی این چنین سخت و سوزناک اشک می ریزید؟ کدامین رخداد دل شما را به درد آورده و شما را گریان ساخته است؟ کدامین ماتم و اندوه خاطرتان را تا بدین حد آزرده ساخته است؟ مولایمان امام صادق علیه السلام آهی عمیق و غمبار کشید و فرمود: شگفتا! چه بگویم؟ از کدامین غم دل عقده بگشایم؟ امروز، صبحگاهان، در کتاب جفر [1]  نظر افکندم و در آن

[ صفحه 8]

کتاب ماجراها و حوادث مربوط به حضرت مهدی علیه السلام را دیگر بار خواندم. داستان تولد و ماجرای غیبت او را و نیز به درازا کشیده شدن روزگار غیبت را، طولانی بودن عمرش را، همه و همه را خواندم. در آنجا دیدم که در روزگار غیبت او چه بلاها و مصیبتهای سخت و دشواری دامنگیر مومنان می شود. دیدم که چگونه بر اثر طولانی شدن دوران غیبت چه شک ها و چه تردیدهایی در دلها ایجاد می شود. بسیاری از مردم در این دوران محنت زا، از حریم دین و آیین بیرون می روند. بسیاری ریسمان الهی اسلام و ولایتی را که در چنگ داشته اند رها کرده و دست از دین می شویند. خواندم که چه حوادث سخت و هولناکی در روزگار پنهانی او رخ می دهد. وقتی اینها را دیدم، دلم لرزید، و اندوه مرا فراگرفت و با همه وجود، فقدان و فراق فرزندم مهدی را حس کردم و از دوری او گریستم. با شنیدن این سخنان، ما متحیر و کنجکاو به آن حضرت گفتیم: ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم! لطف و عنایتی فرما و ما را هم درباره برخی از حوادث روزگار غیبت آگاه کن! می خواهیم

[ صفحه 9]

بدانیم چگونه در دوران غیبت حضرت مهدی علیه السلام این همه سختی و دشواری رخ می دهد و چرا بسیاری از مردم از دایره دین و ایمان بیرون می روند. امام علیه السلام چون کنجکاوی ما را دید، فرمود: خداوند درباره مهدی علیه السلام ویژگی از سه پیامبر قرار داده است. تولد او را همانند تولد موسی علیه السلام، غیبت او را مثل غیبت عیسی علیه السلام و به درازا کشیدن فرج و گشایش و نجات او را همچون به درازا کشیدن فرج نوح علیه السلام قرار داده است و افزون بر این سه ویژگی، عمر طولانی بنده شایسته خود، یعنی خضر علیه السلام را هم دلیل روشنی بر دیرزیستی آن حضرت قرار داده است. با اشارتهای امام علیه السلام آتش اشتیاق ما دو چندان شد. از حضرت درخواست کردیم که با تفصیل و توضیح بیشتری پرده از اسرار نهفته در سخنان خویش بردارد و امام علیه السلام که شوق و نیاز ما را مشاهده نمود، چنین فرمود: فرعون آن گاه که دانست پادشاهی و حکومت او به دست موسی علیه السلام نابود خواهد شد، کاهنان دربار را فراخواند و از ایشان خواست تا به روشنی بگویند موسی علیه السلام از نسل چه کسی است؟ کاهنان پس از تلاش بسیار گفتند: او فرزندی از بنی اسرائیل خواهد بود که هنوز به دنیا نیامده است.

[ صفحه 10]

فرعون که از تولد موسی علیه السلام به شدت می هراسید، فرمانی هولناک صادر کرد. فرمان فرعون سایه ای از وحشت و هراس بر بنی اسرائیل افکند. قوم بنی اسرائیل سالیان درازی است که در سرزمین مصر به بردگی و اسارت زیر فرمان فرعون و فرعونیان روزگار می گذرانند. سالهاست که منتظرند تا وعده پیامبرانشان عملی شود. آنها می دانند مردی از بنی اسرائیل ظهور خواهد کرد و ایشان را از ستم فرعون رهایی خواهد بخشید. اینک فرعون فرمان داده است تا تمامی زنان بنی اسرائیل که فرزندی در شکم دارند، دستگیر شوند. فرعون گفته است شکم این زنان باید دریده شود و فرزندانی که هنوز به دنیا نیامده اند، باید کشته شوند. سایه شوم فرمان فرعون همه جا حضور دارد. مامورین او هر جا زنی را می یابند که فرزندی در شکم دارد، فورا شکم او را می درند و فرزندش را می کشند. جاسوسان همه جا هستند و به مامورین گزارش می دهند که چه کسی فرزندی در راه دارد و مامورین هم بی درنگ حاضر می شوند. بدینسان بیش از بیست هزار کودک کشته می شوند. چه کسی می تواند با اراده خداوند به ستیز برخیزد؟ فرعون؟

[ صفحه 11]

فرعون کوچکتر از آن است که بخواهد با خدا بجنگد. با تمام تلاش و کوشش فرعون، به امر و خواست خداوند، موسی علیه السلام در پناه و حفظ الهی به دنیا می آید. بنی امیه و بنی عباس، دشمنان اسلام، می دانند که پادشاهی ایشان و همه ستم پیشگان به دست حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه نابود خواهد شد. آنها می دانند مهدی عجل الله تعالی فرجه از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است، از این رو به دشمنی با خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر می خیزند. شمشیرهایشان را در کشتن این خانواده و نابودی نسل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به کار می گیرند. این خیال خام و کودکانه در سر آنهاست که مهدی علیه السلام را بکشند. اما خداوند نمی خواهد که امر پنهانی حضرت مهدی علیه السلام بر هیچ یک از ستمگران آشکار شود. آری، خداوند اراده فرمود که نور خویش را کامل کند هر چند که کافران را خوش نیاید. [2]  ماجرای تولد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه کاملا شبیه داستان تولد حضرت موسی علیه السلام است. او به دنیا خواهد آمد و دشمنان کاری از پیش نخواهند برد. چنانچه فرعون هم نتوانست از تولد موسی علیه السلام جلوگیری کند. و اما ماجرای عیسی علیه السلام:

[ صفحه 12]

یهودیان از پیشرفت دعوت عیسی علیه السلام نگرانند هر چند عیسی علیه السلام از خود آنهاست. هر چند برای ترویج آیین موسی علیه السلام آمده است. هر چند برای زدودن غبار سنگین تحریف از چهره تورات و تعالیم آسمانی موسی علیه السلام قیام کرده است. اما یهودیان با او مخالفند. کار عیسی علیه السلام بالا گرفته است. روز به روز بر عده پیروان او افزوده می شود. آیین عیسی علیه السلام می رود تا یهودیت تحریف شده را رسوا کند و یهودیان، مثل همیشه، به فکر توطئه می افتند. آنها در کشتن پیامبرانشان سابقه دارند و براحتی دست خود را به خون پیامبرانشان می آلایند و اینک این عیسی علیه السلام است که باید کشته شود. توطئه قتل عیسی علیه السلام فراهم می شود. رومیان به تحریک یهودیان کمر به قتل عیسی علیه السلام می بندند. عیسی علیه السلام باید به صلیب کشیده شود. باید کشته شود. سربازان رومی - به خیال خام خود - عیسی علیه السلام را دستگیر می کنند و او را به صلیب می کشند. یهودیان و مسیحیان همگی می پندارند که عیسی علیه السلام به صلیب کشیده و کشته شده است. اما سربازان رومی که عیسی علیه السلام را نمی شناختند، شخص دیگری را به جای مسیح علیه السلام دستگیر می کنند و او را به صلیب می کشند.

[ صفحه 13]

مسیح علیه السلام مصلوب نشده است و خداوند هم بر این حقیقت شهادت می دهد. عیسی را نه کشتند و نه به صلیب کشیدند. بلکه مردم - درباره کشته شدن او - به اشتباه افتادند. [3]  آنها پنداشتند که عیسی علیه السلام کشته شده است اما او از نظرها پنهان گشت و به آسمان رفت و به خواست خداوند این پنهانی تا زمان قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه ادامه خواهد یافت. ما همگی با دقت و شگفتی بسیار به سخنان مولایمان امام صدق علیه السلام گوش جان سپرده بودیم و آن حضرت چنین ادامه دادند: غیبت و پنهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه هم شبیه غیبت حضرت عیسی علیه السلام است. چرا که بر اثر طولانی شدن روزگار غیبت، عده زیادی از امت اسلام منکر او خواهند شد و درباره او به اختلاف خواهند افتاد. گروهی - به ناروا - خواهند گفت که او اصلا به دنیا نیامده است. عده ای هم می گویند امامان سیزده نفر و بلکه بیش از سیزده نفرند و قائم علیه السلام هم سیزدهمین امام و چه بسا پس از

[ صفحه 14]

سیزدهمین امام خواهد بود و عده ای هم با این سخن که روح حضرت مهدی علیه السلام در جسم دیگری حلول کرده است خدا را عصیان خواهند کرد. و عده ای هم معتقدند که او مرده است. چنانچه هنگامی که آن حضرت قیام کند، می گویند: چطور چنین چیزی ممکن است حال آن که او مرده و استخوانهایش هم پوسیده شده است. و اما قصه نوح علیه السلام: نوح، روزگاری بس دراز، قوم خویش را به پرستش خدای یگانه دعوت کرد. اکنون حدود نهصد سال از تلاش و کوشش نوح علیه السلام برای هدایت مردم سپری شده است. اما تعداد اندکی به او ایمان آورده اند. نوح علیه السلام از سرکشی و گمراهی این قوم بت پرست، خسته و درمانده گشت. دست به دعا برداشت و از خدای خویش تقاضا کرد که عذاب و عقوبت را بر این قوم کافر و ستمگر نازل کند. خداوند جبرئیل را بسوی نوح علیه السلام فرستاد، با هفت دانه خرما. جبرئیل به او گفت: پیام خداوند به تو این است: این مردم، آفریدگان و بندگان من هستند. من نمی خواهم ایشان را در یک لحظه و یک باره نابود کنم. می خواهم حجت خویش را بر آنها تمام کنم و دعوت بسوی توحید را کامل گردانم

[ صفحه 15]

و تو ای نوح، بار دیگر برای هدایت آنان بکوش و من در ازای این تلاش دوباره، پاداش افزونتری به تو خواهم داد. در ضمن، این هفت دانه خرما را هم بکار و بدان آن گاه که این دانه ها رشد کردند و قد بر افراشتند و درخت شدند و بارور گشتند و میوه دادند، فرج و گشایش و رهایی فرا خواهد رسید. این را به پیروان مومن خویش بشارت بده. به آنها بگو که چنین خواهد شد. نوح علیه السلام، به امر خداوند، دانه های خرما را در زمین کاشت. روزگاری دراز سپری شد تا دانه ها رشد کردند و نهال گشتند و درختان تنومندی شدند و شاخ و برگ دادند و میوه بر درختان آشکار شد. پیروان نوح علیه السلام می پنداشتند که روزگار رهایی فرا رسیده است. آنها منتظر بودند و عده ای که نوح علیه السلام از جانب خداوند به آنها داده بود، عملی شود. اما فرمانی تازه از سوی خدا رسید. وحی آمد که ای نوح، از دانه های این درخت برگیر و دوباره آنها را در زمین بکار و باز هم برای هدایت مردم، افزونتر از پیش بکوش و حجت الهی را تمام و کمال به آنها برسان! نوح علیه السلام به پیروان خویش خبر داد که امر فرج و نجات به تعویق افتاده و فرمانی تازه از جانب پروردگار رسیده است.

[ صفحه 16]

با شنیدن این سخن، سیصد نفر از پیروان سست ایمان نوح علیه السلام از فرمان او سرباز زدند و کافر گشتند. آنها گفتند اگر نوح علیه السلام و خدای نوح علیه السلام راست می گفتند، و عده آنها عملی می شد و گشایش و رهایی فرا می رسید. بار دیگر سالیانی دراز سپری گشت، دانه ها روییدند، بزرگ شدند و درختان تناوری پدید آمدند و میوه دادند. این بار هم وعده الهی به انجام نرسید. از سوی خدا فرمانی آمد: ای نوح از دانه های این درختان در زمین بکار تا فرج فرا رسد! هفت بار این عمل تکرار شد و هر بار گروهی از پیروان نوح علیه السلام در این آزمون دشوار، شکست خورده و سرافکنده می شدند. تا آن که سرانجام حدود هفتاد نفر از یاران نوح استوار و پا بر جا باقی ماندند و هیچ تردیدی در دل آنها راه نیافت. در این هنگام زمان وعده الهی فرارسید و خداوند فرمان داد: ای نوح اکنون مومنان پاک و حقیقی از منافقینی که ادعای ایمان می کردند، جدا گشتند! ای نوح اگر در همان نخستین بار عذاب من فرود می آمد و کافران را نابود می کردم و آن گروه از پیروان تو را - که به دروغ ادعای ایمان می کردند - باقی می گذاشتم، به وعده خویش عمل نکرده بودم!

[ صفحه 17]

مگر من نگفته بودم که مومنان حقیقی را نجات خواهم داد؟ همان مومنانی که توحیدشان پاک و خالص است و به ریسمان محکم پیامبری تو چنگ زده اند. آری، ای نوح من اراده کرده ام تا این گروه برگزیده را در زمین خلیفه و جانشین خود گردانم! دین آنها را مکنت و قدرت بخشم و ترس آنها را به امنیت و آسایش بدل کنم. تا آنجا که با از میان رفتن شک و تردید از دلهای ایشان، عبادت را خالص و پاک، فقط برای من به جای آورند. ای نوح آگاه باش که من هرگز خلافت و تمکین در دین و امنیت از بیم را نصیب آنانی که ظاهرا از پیروان تو بودند، نخواهم کرد. هم آنانی که بر اثر نفاق و دو رویی از دین بیرون خواهند رفت و گمراهی و ضلالت را آشکار خواهند ساخت. اگر این گروه منافق به قدرت و آسایشی که برای مومنان فراهم خواهد آمد، دست می یافتند، کفر پنهان ایشان آشکار می شد و دیگران را هم گمراه می کردند و برای به دست آوردن حکومت و سروری به جنگ و ستیز می پرداختند و با بر پا داشتن جنگ و آشوب، امنیت و آسایش و قدرت و توانمندی دین و دینداران بی معنای می شد. اکنون که با این آزمایشهای دشوار، مومنان پاک دل از منافقان بد سیرت جدا شدند و روزگار رهایی فرا رسید ای نوح، کشتی

[ صفحه 18]

نجات را آماده کن و با وحی و نظات ما آن را بساز. ماجرای غیبت قائم عجل الله تعالی فرجه به همین گونه است. روزگار غیبت او آن قدر به درازا می کشد که حق، آن گونه که هست، خالص و آشکار می گردد و ایمان پاک از ناپاک جدا می شود. هر که در دلش خباثتی نهفته است از صف مومنان خالص خارج می شود. مردمانی که بیم نفاق از ایشان می رود، دست از تشیع می شویند و پس از آزمایشهای دشوار، وعده الهی عملی می شود. خلافت و قدرت و امنیتی که خداوند وعده آن را در زمان قیام قائم داده است، آشکار می گردد. همان وعده ای که خداوند بشارت آن را در قرآن داده است: خداوند به آن گروه از شما که ایمان آورده و عمل صالح و شایسته انجام می دهند، وعده داده است که حتما ایشان را در زمین جانشین خود می سازد - چنانچه درباره پیشینیان چنین کرد - و دینی را که برای آنها راضی است - یعنی اسلام - مکنت و قدرت می بخشد و بیم و هراس آنها را به امنیت و آسایش تبدیل می کند. تا فقط مرا بپرستند و دیگری را همتای من مگیرند و از آن پس هر کس کافر شود، از فاسقان و بدکاران خواهد بود. [4] .

[ صفحه 19]

سخن امام علیه السلام که به اینجا رسید، مفضل بن عمر عرض کرد: ای پسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم! دشمنان می پندارند که این آیه درباره خلافت و حکومت خلفایی است که پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم زمام حکومت را به دست گرفتند. با شنیدن سخن مفضل بن عمر، چهره امام علیه السلام در هم می رفت و فرمود: خداوند دلهای کژ ایشان را به راه نیاورد. دروغ می گویند. سخنی ناروا بر زبان جاری می سازند. در روزگار کدام یک از آنها حال و روز جامعه آن گونه بود که این آیه به وصف آن می پردازد؟ کی؟ و کجا؟ دینی که خدا و رسولش به آن راضی و خشنودند، در زمین منتشر شد؟ کجا و کی امنیت و آسایش فراگیر شد؟ چگونه ترس و بیم و هول و هراس از میان رفت؟ راستی در روزگار کدام یک از آنها شک و تردید از دلها رخت بربست؟ حتی در دوران حکومت پدرم امیرالمومنین علی علیه نیز این گونه نشد. مگر در دوران حکومت علی علیه السلام نبود که آتش فتنه ها زبانه کشید؟ مگر نه این بود که گروهی از مسلمانان مثل تیری که از چله کمان بجهند، از دین خارج شدند؟ مگر نه این بود که آتش جنگ میان پیروان علی علیه السلام و کافران مسلمان نما افروخته گشت؟

[ صفحه 20]

آن گاه امام علیه السلام این آیه را خواندند: آن گاه که پیامبران به کلی از نصرت و یاری خدا ناامید می شوند و به یقین می دانند که کافران دعوت ایشان را دروغ می انگارند، نصرت الهی فرا می رسد. [5]  درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه ما پیشتر چیزهایی شنیده بودیم. اما سخنان امام علیه السلام بسیار بر ایمان تازگی داشت. این بار هم مثل همیشه، از چشمه سار جوشان علم الهی امام علیه السلام جرعه ای بس گوارا نوشیدیم و اسراری بس شگفت از تولد و غیبت حضرت مهدی علیه السلام شنیدیم. امام علیه السلام در دنباله سخنان ارزشمند خود چنین فرمود: همان طور که گفتم خداوند عمر حضرت خضر علیه السلام را بسیار طولانی کرده است. اما طولانی بودن عمر حضرت خضر علیه السلام به آن خاطر نیست که خداوند می خواهد او را به پیامبری برگیزند و نیز برای آن نیست که کتابی آسمانی برای او فرو فرستد، یا اینکه شریعتی از پیامبران پیشین را به وسیله او نسخ نماید و با پیامبری خضر علیه السلام به دوران آن دین پایان بخشد و نیز از آن جهت

[ صفحه 21]

نیست که او را به امامت برگزیند که گروهی از او پیروی نمایند. دیرزیستی حضرت خضر علیه السلام بخاطر آن است که خداوند چون از پیش طول عمر حضرت مهدی علیه السلام را مقدر فرموده و می داند که عده ای از مردم منکر این طول عمر خواهند شد، عمر حضرت خضر علیه السلام را طولانی نمود تا دلیل روشنی بر طول عمر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه باشد و به این وسیله حجت دشمنان در انکار طول عمر حضرت مهدی علیه السلام را بشکند و منکران هرگز در مقابل خداوند برهان و دلیلی نداشته باشند.
سخنان امام صادق علیه السلام به پایان رسید. اما من با خود می اندیشیدم که دوران سخت و غمبار غیبت حضرت مهدی علیه السلام براستی دشوار و طاقت فرساست و شیعیانی که در دوران غیبت آن حضرت، استوار و پا بر جا در ایمان و اعتقاد به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه پا می فشرند و استقامت می ورزند، چه جایگاه بلندی نزد خدا دارند و عجب ایمان پاک و خالصی دارند و چه پایان خوشی در انتظار آنهاست. همان فرجام شیرینی که امام علیه السلام از زبان قرآن فرمود:

[ صفحه 22]

وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا و من کفر بعد ذلک فاولئک هم الفاسقون [6] .
خداوند به آن گروه از شما که ایمان آوردند و عمل شایسته به جای آوردند، وعده داده است که به یقین، ایشان را در زمین خلیفه و جانشین قرار خواهد داد چنانچه پیشینیان ایشان را خلیفه قرار داد - و حتما دین و آیینی را که برای آنها راضی و خشنود است، مکنت و قدرت می بخشد و بیم و هراس ایشان را به امنیت و آسایش تبدیل می کند. تا فقط مرا بپرستند و هیچ کس را همتای من مگیرند و هر کس از آن پس کفر ورزد، از فاسقان و بدکاران خواهد بود. [7] .


icon
برچسب ها:حکایت غیبت، حکایت غیبت امام زمان، حکایت غیبت حضرت مهدی، حجت، ندای مهدی، مقاله امام زمان، امامت حضرت مهدی، حضرت مهدی، امام مهدی، سایت مهدویت، مقاله در مورد حضرت مهدی، سایت امام مهدی،
[ نویسنده : حسین غلامی (مدیر) در سه شنبه 13 بهمن 1388 و ساعت 12:39 ب.ظ مرتبط با امام مهدی عج الله تعالی فرجه 2 | لینک | نظرات ]


iconامار سایت

جهت تبادل لینک اول لینک مارو گذاشته سپس مارا خبر کنید تا لینکتان ثبت شود در غیر این صورت لینک شما ثبت نمی شود ( لطفا کسانی که لینک مارا نگذاشتن تقاضا


iconآمار بازدیدها:
امروز: 1
دیروز: 1
این ماه:
ماه قبل:
مجموع:
آخرین بازدید:

اطلاعات سایت
آخرین بروز رسانی:
کل مطالب :

icon مدیر سایت:

حسین غلامی (مدیر)

iconنظرسنجی







iconلینکستان

سایت موبایل فارسی
دانلود با سرعت بالا
سایت رسمی روضه العباس علیه السلام
مسلمین
مذهبی فرهنگی
منتظران حجت
افتاب پنهان
حضرت مهدی
کربلایی نریمان پناهی
بابی انت و امی یا زهرا
وقایع شگفت
شلمچه
انتظارحجت
پوسترامام حسین
تفریح و دانلود و آموزش
مثل خدا

همه لینکهاا

iconلینکدونی

مطالب در مورد حضرت مهدی (عج )
بیش از هزاران در مورد حضرت مهدی (عج )
متن كامل مصاحبه عبدالرضا هلالی با روزنامه تلاش
سبک های حاج حسین سیب سرخی
دانلود مداحی
دوره امامت، چگونه آغاز شد؟
میزگرد و مصاحبه با حسن صدیقین و محمود مطهری نیا
ویژگیهای حکومت او
قیام حضرت مهدی و حکومت واحد جهانی
پوستر های مذهبی
داستانهایی از جبهه
پوسترامام حسین
سبکهای سینه زنی حاج محمود کریمی
سبکهای سینه زنی حاج سعید حدادیان
سبکهای سینه زنی حمید علیمی
سخنرانی آیت الله مصباح یزدی
سبکهای سینه زنی سلحشور و میرداماد
سبکهای سینه زنی اهنگران
دانلود مداحی
پوسترحرم امام حسین

آرشیو لینکدونیی